مبتلایان به این بیماری روانی می خواهند اعضای بدنشان را قطع کنند!
يك اختلال رواني است كه در آن فرد احساس مي كند اگر عضوي از اعضاي بدنش قطع شود، زندگي شادتري خواهد داشت.
 

 

پارس: اين اولين بار نبود كه «بهروز» مي خواست دستش را قطع كند. او قبلاً هم سعي كرده بود با جك ماشين چرخ كاميون را بالا ببرد و دستش را زير كاميون قرار دهد اما جك درست عمل نكرد و او موفق نشد، دستش را قطع كند. اما تلاش بهروز براي قرار دادن دستش زير ميز باعث شد اعصاب دست او دچار آسيب شود. او حتي كيلومترها در جاده رانندگي كرد و دستش را بيرون از پنجره گذاشت به اين اميد كه بر اثر تصادف از بين برود اما اين اتفاق نيفتاد ولي بالاخره موفق شد.

حالا بهروز مي گويد: الان كه دستم را قطع كردم احساس بهتري دارم زيرا اين موضوع از دوران دبيرستان با من بود و من را به ستوه آورده بود! واقعيت اين است كه بيماراني مانند بهروز از اختلال تماميت هويت بدن رنج مي برند. اختلالي كه در آن فرد يكي از اعضاي بدنش را اضافي مي داند و سعي مي كند آن را قطع كند.

Ÿ اين بيماري چيست؟

اختلال هويت تماميت بدن كه به عنوان اختلال هويت قطع عضو نيز ناميده مي شود يك اختلال رواني است كه در آن فرد احساس مي كند اگر عضوي از اعضاي بدنش قطع شود، زندگي شادتري خواهد داشت. افراد مبتلا در اين راه آنقدر مصمم هستند كه سراغ جراحان مي روند تا يكي از اندام هايشان را قطع كنند و اگر موفق به راضي كردن جراح نشوند، خودشان دست به كار شده و گاهي به دليل نداشتن تخصص كافي در اين زمينه و در نتيجه خونريزي شديد جان شان را از دست مي دهند. دليل اصلي اين اختلال مشخص نيست. اما يك فرضيه اين است كه منشا اختلال هويت تماميت بدن بر اثر اختلال عملكرد عصبي مغز در رابطه با كاركرد دروني بدن (كه در لوب آهيانه سمت راست مغز قرار دارد) است. براساس اين فرضيه فرد نمي تواند شكل فيزيكي بدن را درك كند و با آن مانند يك عضو خارجي برخورد مي كند.

Ÿ ملاحظات اخلاقي

ملاحظات پزشكي براي قطع اندام مبتلايان به اختلال تماميت هويت بدن بسيار بحث برانگيز است. برخي معتقدند بيماراني كه بعد از دوره روان درماني يا دارو درماني بهبود نيافتند براي قطع عضو بايد حمايت شوند. اما برخي ديگر به برگشت ناپذيري عضو قطع شده تاكيد دارند. مبتلايان تمايل زيادي به معلوليت دارند و گاهي حتي به كمك لوازم ارتوپدي وانمود مي كنند دچار معلوليت هستند.

Ÿ علت چيست؟

دانشمندان در حال بررسي اين اختلال هستند. اولين بررسي هاي انجام شده از اين شرايط در سال 1977 اتفاق افتاد؛ زماني كه يك مجله علمي به بيماري مشابه آن اشاره كرد. علوم مربوط به اعصاب در دهه اخير نشان داده حس مالكيت ما براي اجزاي بدن مان، برخلاف انتظار چيزي قابل انعطاف و قابل تغيير است. سال 1998، دانشمندان يك آزمايش ساده انجام دادند آنها از افراد مورد آزمايش خواستند پشت يك ميز بنشينند و دست چپ شان را روي ميز قرار دهند. آنها صفحه حائلي بين افراد و دست شان قرار داده بودند تا نتوانند آن را ببينند. روي صفحه يك دست پلاستيكي قرار داده شده بود، سپس دانشمندان با قلم مويي، دست طبيعي و دست مصنوعي را تحريك كردند، وقتي از افراد مورد آزمايش در مورد حس لامسه شان سوال شد، آنها گفتند قلم مو را روي دست پلاستيكي حس كرده بودند. خيلي ها هم دست مصنوعي را دست طبيعي شان دانسته بودند. توهم دست پلاستيكي نشان مي دهد ما اعضاي بدن مان را در يك روند پويا تجربه مي كنيم و بدون وقفه با حواس مختلف مان اين اعضا را به عنوان قسمتي از وجود مان مي پذيريم. جالب است بدانيد بيماراني كه به دلايلي مثل تصادف و حوادث، يك عضو خود را از دست مي دهند، بعد از قطع عضو، همچنان حضور عضو از دست رفته شان را به صورت هاي مختلف حس مي كنند. اين مسئله را به اصطلاح عضو شبح مي گويند.

Ÿ چند نفر مبتلا هستند؟

اين بيماري آنقدر مخفي است كه نمي توان آمار دقيقي از تعداد مبتلايان داشت اما براساس برخي تحقيقات بيشتر سفيد پوستان ميانسال به اين اختلال مبتلا و بيشتر مردان درگير اين بيماري هستند تا زنان. مبتلايان معتقدند فشاري كه مغزشان براي فيكس كردن بدن شان وارد مي كند، غالب است. شايع ترين تمايل به قطع عضو در ميان مبتلايان به اختلال تماميت هويت بدن به پاي چپ مربوط مي شود.

Ÿ آنها چه احساسي دارند؟

در اين اختلال مبتلايان معمولاً سعي مي كنند بيماري شان را پنهان كنند و به دوستان و اعضاي ديگر خانواده مي گويند كه در تصادف دچار قطع عضو شده اند. آنها دقيقاً مي دانند كدام قسمت از اعضاي بدن شان بايد قطع شود تا درد خلاص شوند. آنها حتي به معلولان حسودي مي كنند. مبتلايان مي دانند كه اين احساس ها غير طبيعي است و آنها در اين احساس تنها هستند و باور نمي كنند كسي بتواند احساس شان را درك كند. مبتلايان به اين اختلال از داشتن چنين مشكلي شرمنده هستند و سعي مي كنند آن را حتي از پزشكان هم مخفي كنند.

Ÿ اختلال تماميت هويت در فيلم ها

در سال 2004 فيلم مستندي به نام «whole» درباره مبتلايان به اختلال تماميت هويت بدن پخش شد. اين فيلم زندگي برخي از مبتلايان را نشان مي دهد كه با وجود آنكه در قطع عضو موفق نبوده اند، وانمود مي كنند معلول هستند. اين مستند تلاش متخصصان براي مقابله با اين بيماري را نيز به تصوير مي كشد.

Quid Pro Quo، محصول سال 2008 درباره يك گزارشگر راديو نيمه فلج است كه به بررسي داستان افرادي كه به قطع عضو علاقه دارند، مي پردازد. آخرين فيلمي كه سوژه اش مبتلايان به اختلال تماميت هويت بدن است «Armless» محصول سال 2010 است كه در آن شخصيت اصلي فيلم «جان» همسرش را ترك مي كند و به نيويورك مي رود تا دكتري را پيدا كند كه بازويش را قطع كند. همسر جان تازه متوجه ميل بي اندازه او به قطع دستانش مي شود و...

Ÿ داستان ديويد چه بود؟

اين اولين بار نبود كه ديويد سعي مي كرد پايش را قطع كند. او وقتي تازه فارغ التحصيل شده بود، تلاش كرده بود با بستن شريانبند اين كار را انجام دهد اما موفق نشد. او هميشه از تصور خلاصي از شر پايش احساس شجاعت مي كرد حتي پايش را مقصر اصلي ازدواج نكردنش مي دانست. حدود يك سال پيش، يك شب، زماني كه كاسه صبر ديويد لبريز شده بود به دوستش تلفن كرد و به او گفت چيزي وجود دارد كه او مي خواهد از شرش خلاص شود. دوستش با او همدردي كرد، درست چيزي كه ديويد مي خواست. او در اينترنت جستجويي كرد تا اينكه در كمال تعجب يك انجمن پيدا كرد كه در آن افرادي مثل دوستش حضور داشتند، افرادي كه مي خواستند از شر قسمتي از بدن شان خلاص شوند. ديويد تازه فهميد كه تنها نيست. او با انجمني آشنا شده بود كه اعضاي آن مشكلاتي مانند او داشتند. اين انجمن عجيب و غريب تقسيمات مختلفي داشت. زيرگروهي از اين انجمن خودشان خواستار قطع عضو نبودند، بلكه افرادي را كه تمايل به قطع عضوشان داشتند به جراحي در آسيا معرفي مي كرد تا عضو سالم شان را قطع كند.

گردآوري : گروه خبر چهل پنجره
www.40panjereh.com

 منبع :پارس